زندگی

انسان گفت: "خدایا!! به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم."
خدا گفت: "من به تو زندگی دادم، تا از همه چیز لذت ببری..."

 

 

"نظرخواهیش غیر فعاله" خواستین در مطلب پایین نظر بدین ممنون.

جبر يا اختيار؟

جبر يا اختيار؟

ديد گاه منطقي معتقد است كه :
يا خود انسان بايد انتخاب كننده جهتش در زندگي باشد و يا اينكه در جهتي از پيش تعيين شده گام بردارد.
اما اعتقاد من جبر و اختيار مي تواند به طور هم زمان وجود داشته باشدبه اين معني كه ما به اجبار در مسيري قرار داده شده ايم و به اختيارراه خود را در اين مسير بر مي گزينيم.
شايد غير ممكن به نظر برسد ولي انگيزه و اراده انسان برهر كاري تواناست.

زندگي انسانهاي بزرگ را به خاطر بياوريد آنها بزرگي خود را از طريق تلاشهاي مستمروخستگي ناپذيرشان بدست آورده اند اين بزرگان.
مثل من وشما به اجبار در مسير زندگي قرار گرفته انددر مسيري كه به هرحال چاره اي جز پيمودن آن نيست تنها فرق آنهااين است كه هرگز به انتظار ننشسته اند تا كسي بيايد و از مسير زندگي عبور شان دهد .
در جريان آشنايي با قوانين جهان هستي.
عبور ازمراحل سه گانه زير اتفاق مي افتد.

مرحله اول:
هيچ هدف مشخصي نداريم.
در اين مرحله زندگي را بازي شانس و اقبال تصور مي كنيم
و بدون
هيچ مقصدي در دنيا پرسه مي زنيم.
ما قرباني ذهنيت خود هستيم.

مرحله دوم:
روي اهداف خود كارمي كنيم.
در اين مرحله به اهميت تعيين اهداف پي مي بريم و مي فهميم كه باتخيلات و تلاش منظم مي توانيم به نتايج خارق العاده دست پيدا كنيم.
ضمنا در خلال همين مرحله است كه در مي يابيم رسيدن به هدف.
هميشه باعث خوشبخت تر شدن انسان نمي شود.

مرحله سوم:
روي خود كار كنيم.
در اين مرحله به اين نتيجه مي رسيم كه به كار بردن تمام تلاش در زمان حال و پذيرفتن بي قيد و شرط زندگي.
اهميت بسيار دارد و جهان هستي در قبال اين نگرش.
پاداشهايي فراتر از انتظار به ما ميدهد.
در اين مرحله مي آموزيم كه براي موفقيت.
بايد توازني ميان كارسخت و زمانبندي صحيح ايجاد نماييم.
ياد مي گيريم كه به جز درماندگي و نوميدي.
راههاي ديگري هم وجود دارد.
با رسيدن به توازن و آرامش ذهني بيشتر.
نوعي حس مبارزه طلبي را جايگزين تقلا و كشمكش دايمي و بي ثمر زندگي مي كنيم.

كجا بايد به دنبال معنا و مفهوم زندگي بگرديم؟

زندگي ما با يك عمل بزرگ معني و مفهوم نمي يابد.
معناي زندگي را بايد در انبوهي از اعمال كوچك و خرد جستجو كرد و رابطه ميان آنها را يافت.
آقاي ايكس يك ميليون دلار پس انداز دارد و هنوز هاج و واج به دنبال مفهوم زندگي است.
يا شخصي ديگر نردبان ترقي را تا بالا ترين پله پيموده است او حالا رييس شركت است و هنوز از خود مي پرسدكه معني اين زندگي چيست؟
يا خانمي پس از سالها انتظار.
مادر شده است اما هنوز درهم و افسرده است.
حقيقت اين است كه مفهوم واقعي زندگي نه در دلارها نه در رياست و نه در مادر شدن است معناي زندگي در حال زيستن است.
هيچ چيز بهتر از حضور داشتن در اينجا و اكنون نيست.
اگر در جستجوي معناي زندگي هستيد تمام توجه خود را به لحظه اكنون معطوف كنيد واين همان جايي است كه پاداشهاي خود را دريافت خواهيد كرد.


در زمينه ساماندهي زندگي:
بكوشيد كه خود را تغيير دهيد.
كوشش براي تغيير ديگران تلاشي بي ثمر است.

جهان به تلاش پاداش ميدهد نه به بهانه.

دربحث ثروت.
الزاما صحبت از پول مطرح نيست بلكه صحبت از شيوه
زندگي است.

قسمت هايي از كتاب شاد زيستن
(اندرو متيوس)

عجب داستان غريبي ست زندگي.
اگر از هر چيز فقط بهترينش را بپذيريد غالبا همان را به
دست مي آوريد.

(سامر ست موام)

نهضت آهستگی

خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت، پس لطفا بخوانيد!

 ١٨ سال پيش شخصی در شرکت سوئدى ولوو Volvo استخدام شد. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى وی به وجود آورده است. نتایجش را در زیر می خوانید.

اينجا هر پروژه‌اى
 حداقل ٢ سال طول مي‌کشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن ( Globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدي‌ها در تناقض است.

 آن‌ها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار مي‌کنند، بحث مي‌کنند، بحث مي‌کنند، بحث مي‌کنند و خيلى به

 آرامى کارى را پيش مي‌برند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى مي‌انجامد. به عبارت ديگر:
1- سوئد در حدود 
450000 
کيلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد.
3- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي
نيز مشهور است حدود  78000 نفر جمعيت دارد.
4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون
برخى از شرکت‌هاى توليدى سوئد هستند.

اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم
هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و  به محل کار مي‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى.

ما صبح‌ها زود به کارخانه مي‌رسيديم
و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک مي‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي‌آمدند.

روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم:  آيا جاى پارک ثابتى داري؟چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک مي‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى اين که ما زود مي‌رسيم و وقت
براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى

بگذاريم که ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمي‌کني؟

" ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد! "
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته ( Slow Food ).

اين جنبش مي‌گويد که
مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند.

غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى
سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار مي‌گيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است.

اين جنبش
اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال مي‌برد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.

مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار مي‌کنند امّا از آمريکائي‌ها و انگليسي‌ها مولّدترند .
آلماني‌ها ساعت کار هفتگى را به
28/8 ساعت
تقليل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت
توليدشان ٢٠%  
افزايش يافته است. اين گرايش به
آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائي‌ها را هم جلب کرده است.

البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کارکردن يا بهره‌ورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهره‌ورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى

 برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسي‌ترين ارزش‌هاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است.

هدف جنبش آهستگى، محيط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت مي‌برند.

اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکت‌ها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بي‌شتاب و با بهره‌ورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم. 
 
×
بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سرزمان مي‌گذرانيم امّا تنها هنگامى به آن مي‌رسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطرعجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.

×
بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش مي‌کنيم.

 × همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار مي‌کنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم.

به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق مي‌افتد، درحالى که تو سرگرم برنامه‌ريزي‌هاى ديگرى هستى.

* به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک مي‌گويم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها مي‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند.

 

شاهکارهای عکاسی هنرمندان جهان!

عکسی بی نهایت زیبا و هنرمندانه.
میشل کلمنت (
Michele Clement) در سال 2007 برنده عکسهای سیاه و سفید در رده "آثار هنری برجسته" بود.

ارویت (Elliott Erwitt)، عکاسی ژورنالیست و تبلیغاتی که به خاطر عکسهای سیاه و سفیدش معروف شده است،
او عکسهایی طعنه آمیز و غیر متعارف دارد. او استاد عکسهای تردید برانگیز است

راندی اسمیت (Rodney Smith) در عکاسی سیاه و سفید حرفه ای خود کاملاً موفق عمل کرده است.
عکسهایی سورئال، انتزاعی و عجیب!

Drole Deciel: لبخند!

گروه برت (Bert) زمان بندی عالی، نورپردازی درست. عکسی رویایی.

واتانابل (Watanabe) : مجموعه ای از نی.

مسیر عبور!

مارک دانیل اوون (Mark Daniel Owen): ازت متنفرم! شما هم چیزی که ما می‌بینیم را می‌بینید؟!

 

 

 

 

مار را چگونه بايد نوشت؟

 
یک تشکر ویژه از جناب "فرشته شیطون" به خاطر لطفش که عکسهای جَنگهای تبلیغاتی را برام برش گردوند.

حکایت 
 
روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي
شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب
اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را
نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد
نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و
نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين
شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك
باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد
آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.

شياد به معلم گفت: بنويس
مار   
معلم نوشت: مار
نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند
متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به
جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

 
شرح حكايت :

اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم.

بهتر است با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم.

هميشه نميتوانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم.

بايد افكار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و به آنها داد.

 

خشم کن اما ز فریادم مپرهیزان
من که فردا خاک خواهم شد چه پرهیزی
خوب می دانم سر انجامم چه خواهد بود



پی نوشت. عکسهایی که مربوط به جَنگهای تبلیغاتی بود در کمال نا باوری فیلتر شده سایتی که این عکسها را انتخاب کرده بودم ازشون

خاله ریزه جونم ببخشید فیلترینگ ایران هست دیگه!

خاله خوشحال شدی حسابی؟ پس از فرشته شیطون خیلی تشکر کن.

از طرف مدیر وبلاگ

سلام

امروز با یک اتفاق عجیب در وبلاگم مواجه شدم تمام کدهای تنظیماتی+ قالب وبلاگم پاک شده بود اگه کسی میدونه چرا کمکم کنه ممنون میشم. احتمالا دوستایی که امروز برام پیغام گذاشتم دیدن. به قالب پیش فرض بلاگفا تبدیل شده بود. درستش کردم اما ی چیز عجیبتر پیج رنک گوگل وبلاگ من ۳ بود الان صفر شده
 
من که خودم پاک نکردم

زن در تفكر بعضی ايرانيان(عکس جالب) امیدوارم برنخوره به کسی

واژه "پدر سوخته" از کجا آمده است؟


این متن را در ایمیلم دریافت کردم متاسفانه نمیدانم از کی نقل قول شده
این یک نظر هست و من اگه توی وبلاگم گذاشتم دلیل بر پذیرفتنش یا نپذیرفتنش نیست .دوستان گرامی توی این وبلاگ همه نوع بحثی آزاد هست و من مطالبی را میگذارم که جالب باشه این متن عین نقل قول یک نفر هست که فرستاده بودن برام. مثل خیلی از مطالب دیگه این وبلاگ. پس لطفا من را سرزنش نکنین. چون مطالبم نه خلاف قانون هست و نه خلاف شرع. پس لطفا فقط نظرتون را بدین درباره کل این مطالب.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درست همونطور که نقل قول شده گذاشتمش نظر من نیست
* کلمه من منظور نویسنده
وبلاگ افسون کودک طبیعت نیست منظور شخصی هست که داره نقل قول میکنه. امیدوارم توضیحاتم کامل بوده باشه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی از اصطلاحاتی که زیاد میشنویم و من*(شخصی که داره نقل قول میکنه نه نویسنده وبلاگ) خیلی علاقه داشتم بدونم از کجا اومده، ” پدر سوخته ” است، دوست داشتم بدونم از کجااومده و یعنی چی؟

  وقتی که در زمان یزدگرد سوم ساسانی عربهای تازه مسلمان به ایران حمله کردند و
ایران رو فتح کردند، مردم ایران رو که دارای آیین زرتشت بودند, آتش پرست و کافر
 نامیدند و اونها رو مجبور کردند که به دین نوظهور اسلام روی بیاورند.  در این میان
گروهی
از ایرانیان خودشان به دین اسلام گرویدند و گروهی هم از ترس مسلمان شدند، چون
 می دیدند که افرادی که مسلمان نشوند به فجیح ترین وضع  کشته خواهند شد. اعراب
 مهاجم, افرادی را که مسلمان نمی شدند، مردها و سرپرست خانواده را در جلوی چشمان
 سایر اعضای خانواده در آتش میسوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند و مطیع باشند و
 زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند. این بچه ها بزرگ
 شدند و در خانه اعراب کار میکردند و خود اعراب هم بچه هائی هم سن اونها داشته اند،
 وقتی ازصاحب خانه میپرسیدند که این بچه تو است (کلفت و نوکرها)، میگفته: ” نه، این
 پدر سوخته است ” یعنی بچه ما نیست، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران
 سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها میگفته اند: پدر سوخته.  

این تنها
 گوشه ای از خدمات دین مبین به ایران است که تا کنون ادامه دارد...
کمی بیشتر  بیاندیشیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن نظر نویسنده درباره این مطلب:

نمیدونم واقعیت داره یا نه فقط این را میدانیم که اعراب که به ایران حمله کردند رفتار مناسبی نداشتند ولی درباره صحت این مطلب باید تحقیق کرد. زود قضاوت نکرد بهتره با دلیل و مدرک نقض یا پذیرفته بشه.

از بابت نظراتتان ممنون. این مطلب حداقل باعث میشه کمی مطالعه کنیم و بیشتر بیاندیشیم. من را در جریان تحقیقاتتان بگذارید.

جنگهای تبلیغاتی

نوعی دیگر از جنگ اما بدون توپ و تانک و خونریزی ولی بسیار شدید بر اساس خلاقیت، هوش با جنبه هایی از شوخی و بامزه گی در میان شرکت های بزرگ در جریان است. این جنگ، جنگ تبلیغاتی نام دارد که در این نوشته به نمونه هایی از آن اشاره خواهم کرد:
 

1. نیکون در برابر لومیکس

شرکت تولیدی دوربین های عکاسی دیجیتالی "نیکون" (Nikon تلفظ صحیح: نایکان) در تبلیغ محصول جدید خود با امکان تشخیص چهره به صورت خودکار، از این تبلیغ استفاده کرده است:

 


" نیکون - تمرکز بر چهره" مهم نیست چهره ی ارواح باشد یا انسان، اسکلت، یا آدم های فضول... نیکون همه را تشخیص می دهد.

لومیکس(Lumix)، رقیب نیکون، تبلیغ زیر را با این موضوع منتشر کرده است: لومیکس صورت هایی را که هنوز به دنیا نیامده اند را هم تشخیص می دهد!

کوکا کولا در برابر پپسی:

این دو غول تولید کننده ی نوشیدنی های بدون الکل، همیشه در حال رقابت و جنگ تبلیغاتی بر علیه یکدیگر بوده اند. گاهی این تقابل به مسخره کردن شرکت و محصولات دیگری هم کشیده شده است.


پپسی:

کوکاکولا طبقه دوم این ساختمان را برای دفتر بازاریابی و فروش محصولات خود خریده است و در مقابل آن تابلویی با عبارت: " کوکاکولا، در طبقه دوم" را برای راهنمایی مراجعه کنندگان نصب کرده است. چند روز بعد، پپسی، تابلویی را در کنار تابلوی کوکاکولا نصب می کند با این عنوان: " پپسی، همه جا " !

حتی طوفان و برف هم نمی تواند مانع از خریدن پپسی توسط مردم شود!

به نظر می آید که نی هم دلش نمی خواهد وارد قوطی کوکاکولا شود!

کوکاکولا:

راننده پپسی در حال نوشیدن کوکاکولا است!

بی ام و در برابر آئوودی در برابر سوبارو:


این یکی یک جنگ
تبلیغاتی کلاسیک و خیلی جالب است. بی ام و جنگ را شروع می کند:

در پوستر زیر نوشته است: تبریک به آئوودی بخاطر بردن عنوان  اتومبیل سال 2006 آفریقای جنوبی، از طرف برنده عنوان اتوموبیل سال 2006 جهان!


آئوودی پاسخ می دهد:

تبریک به بی ام و بخاطر بردن عنوان اتوموبیل سال 2006 جهان از طرف برنده 6 دور متوالی مسابقات اتوموبیلرانی 24 ساعته "لو مان" از سال 2000 تا 2006

سوبارو هم برای اینکه چیزی گفته باشد:

 آفرین به آئوودی و بی او و برای برنده شدن در مسابقات زیبایی، از طرف برنده بین المللی موتور سال 2006!