تبليغاتX
افسون، کودک طبیعت

افسون، کودک طبیعت
اگر وبلاگم موردتوجهتون بود،بهش امتیاز بدین،کافیه روی لوگو انتخاب"وبلاگ برتر"دربالای صفحه کلیک کنین.

دوست عزيزم ؛

سلام

از اينكه به وبلاگم سر زدي ممنون وبلاگم را با دقت بخون

اين دعا را نوشتم كه به نوعي بهت خوشامد گفته باشم .

خداوندا

دوستی دارم که در اعماق قلبم جای دارد

او شايسته‌ی محبت است و يادش مايه‌ی آرامش جان

او معدن خير است و دارنده پاکترين خصوصيات

 

خدايا

او را اکرام کن و بر صفات نيکش بيفزای

و سلامتش بدار

" آمين يا رب العالمين " 

مطالب جدید در زیر این مطلب قرار میگیرند.

[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 0:0 ] [ افسون ] [ ]
۱- نظراتی شامل من به روز هستم و بدو بیا آپ کردم تایید نمیشن حذف میشوند.
(با این نوع نظرات)
چون به نظر من بی احترامی به حساب میاد فقط من که نباید بیام نظربدم.

۲-نظرات تبلیغاتی حذف میشوند.( نظرات تبلیغاتی)

۳-نظرات خصوصی ممنوع مگر در شرایط خاصی که سوال شخصی داشته باشین که اونم تحت شرایط خاص جواب داده میشه.

برای دیدین بقیه قوانین به ادامه مطلب مراجعه کنین

 اگه درباره این قوانینم نظری دارین به پست زیر مراجعه کنین این نظرخواهیش غیر فعاله. 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 0:18 ] [ افسون ] [ ]
[ یکشنبه 2 مرداد1390 ] [ 12:10 ] [ افسون ] [ ]
بزن دل را به درياو دمي هم شادماني كن
بخند و خنده را بر لب مثال آب جاري كن
بگير از خود نفاق و كينه . دل را بهاري كن
مخور غصه. دمي اي دل به نفس خود اميري كن
مريز اشك و نگاه نافذ خود را صميمي كن
فضاي قلب خود را هم مثال دل قديمي كن
در اين دنيا غم دل بي شمار است .
نشين بر ساحل دريا  مثال دل صبوري كن
برچسب‌ها: صبوري كن
[ جمعه 16 دی1390 ] [ 15:12 ] [ افسون ] [ ]
از دستش ندهید بینهایت زیباست
سخت آشفته و غمگین بودم
 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
 چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
خوب، دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
 و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد
و سپس ساکت شد...
اما همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،
کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است
درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من به یاد آورد این کلام را...
که به هنگامه ی خشم
نه به فکر تصمیم
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
هرگز...
[ چهارشنبه 20 مهر1390 ] [ 10:13 ] [ افسون ] [ ]
گاهی در این دنیا با افراد یا پدیده هایی مواجه می شویم که نتیجه مواجهه با آنها چیزی جز تعجب و حیرت نیست. افرادی که در این پست با آنها آشنا می شویم، در واقع در گروه و رسته و صنف خود عنوان جوانترین را به یدک می کشند، از مادربزرگ گرفته تا خالکوب

بقیه در ادامه....


ادامه مطلب
[ جمعه 1 مهر1390 ] [ 21:54 ] [ افسون ] [ ]
هیچ میدانید تخته نرد چگونه و توسط چه کسی ابداع شد و چه فلسفه زیبا و عبرت آموزی در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پیدایشش: 

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر كدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت كه باجگزار ایران باشد

30 مهره: نشان گر 30 شبانه روز یک ماه       

 24  خانه  : نشان گر  24 ساعت شبانه روز 

 4 قسمت زمین:4 فصل سال                       

 5 دست بازی : 5 وقت یک شبانه روز

 2 رنگ سیاه و سپید: شب و روز                      

هر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سال

تخته نرد :کره زمین                         

زمین بازی :اسمان

تاس : ستاره بخت و اقبال                 

 گردش تاس ها : گردش ایام    مهره ها:  انسان ها  

گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )  

برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها 

 اعداد  تاس :

1 : یکتایی  و خداپرستی 

 2 : اسمان  و زمین

3 :  پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک

 4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد 

6 :  شش روز افرینش

 جالب بود نه؟

 

[ جمعه 4 شهریور1390 ] [ 0:38 ] [ افسون ] [ ]

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی … 

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار... 

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک، مسیح را

آبستن نیستند ...

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!

نمي دانم چرا شعار از
لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي
تويي که مي دانم اگر بداني ب... به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي
اما بگرد ،پيدا خواهي کرد
اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!! 

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...

برای نامزدی دخترش !

و در خود گریستم ...

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ...

و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!

روي حرفم، دردم با شماست

اگر زني را نمي خواهيد ديگر

يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ي درد او بلند است .

...يا مي ماند

يا مي رود!

هر دو درد دارد!

اينجا زمين است

حوا بودن تاوان سنگيني دارد...

[ شنبه 22 مرداد1390 ] [ 20:42 ] [ افسون ] [ ]
درباره وبلاگ

5روز مونده به اينكه فصل بهار تموم بشه در تهران سال 136/03/26 به دنيا اومدم.
ليسانس تكنولوژي آموزشي هستم و ساكن تهران.
سپاس گزارم كه وبلاگ من را براي خواندن انتخاب نمودي.
دوستان عزیز این آدرس ایمیل من هست اگر اینجا مشکلی برای نظرات داشتین بهم بگین.
Lian(underline)Afsoon(at)yahoo(dot)com
(در دنيا جای کافی برای همه هست، پس بجای اينکه جای کسی را بگيری،سعی کن جای خودت را پيدا کنی)
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
برچسب‌ها وب
امکانات وب




آگهی انجمن بهترین وبلاگ

انجمن آگهی بهترین کد قالب وبلاگ

افزایش امتیاز وبلاگ

جایزه ویژه : تبدیل وبلاگ به سایت
وبلاگSponsered By :

قالب کد وبلاگ قالب وبلاگ