تبليغاتX
افسون ، کودک طبیعت

افسون ، کودک طبیعت

در دنیا جای کافی برای همه هست، پس بجای اینکه جای کسی را بگیری،سعی کن جای خودت را پیدا کنی

دوست عزيز ؛

سلام

از اينكه به وبلاگم سر زدي ممنون وبلاگمو با دقت بخون

اين دعا را نوشتم كه به نوعي بهت خوشامد گفته باشم .

مطالب جديد در زير اين پست قرار مي گيرند

لطفاً هربار كه بهم سر ميزنين حضور سبزتان را اعلام كنين . حتماً به شما سر ميزنم.

جوابتان را هم در وبلاگتان و هم در زير نظرتتان می دهم

اگر وبلاگ نداريد حتماً ايميل می زنم

نظرات خود در پست های زير بگذاريد

***

 

خداوندا

دوستی دارم که در اعماق قلبم جای دارد

او شايسته‌ی محبت است و يادش مايه‌ی آرامش جان

او معدن خير است و دارنده پاکترين خصوصيات

خدايا

او را اکرام کن و بر صفات نيکش بيفزای

و سلامتش بدار

" آمين يا رب العالمين "

 

***

دوست گرامي ؛

اگر تمايل به تبادل لينك داشتي مي‌توني مرا به اسم

" افسون ، كودك طبيعت "

به لينك‌هايت اضافه كني فقط بهم خبر بده تا لينكت كنم

باز‌هم به ديدارم بيايد منتظرتان هستم

آرزومند آرزوهايتان


+ تاریخ یکشنبه 29 اسفند1389 | ساعت0:0 | نویسنده افسون


دوستان عزیزم سلام

نمیدونم چه اتفاقی برای قالب وبلاگم افتاده که جای نظرش خالی نشون میده اگه میتونین کمکم کنین ممنون میشم

آدرس ایمیلم را گذاشتم اگه اینجا مشکل داشتین برام ایمیل بزنین.


+ تاریخ سه شنبه 17 آذر1388 | ساعت0:19 | نویسنده افسون |


من باور دارم ...
 
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
 
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
 
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
 
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد..
 

 
من باور دارم ...
 
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
 
هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
 
و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
 

 
من باور دارم ...
 
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد
 
حتى در دورترين فاصله‌ها.
 
عشق واقعى نيز همين طور است.
 

 
من باور دارم ...
 
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم
 
که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
 

 
من باور دارم ...
 
که زمان زيادى طول مى‌کشد
 
تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.
 

 
من باور دارم ...
 
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را
 
با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
 
زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.
 

 
من باور دارم ...
 
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم،
 
صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
 

 
من باور دارم ...
 
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،
 
او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
 

 
من باور دارم ...
 
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را
 
در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد،
 
صرفنظر از پيامدهاى آن.
 

 
من باور دارم ...
 
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى
 
و درماندگى به ما ضربه بزنند،
 
به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.
 

 
من باور دارم ...
 
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
 
حق دارم که عصبانى باشم امّا
 
اين به من اين حق را نمى‌دهد که
 
ظالم و بيرحم باشم.
 

 
من باور دارم ...
 
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم
 
و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد
 
تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.
 

 
من باور دارم ....
 
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم،
 
گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
 

 
من باور دارم ...
 
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد
 
دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
 

 
من باور دارم ...
 
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى
 
برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند
 
امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
 

 
من باور دارم ...
 
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم،
 
زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
 

 
من باور دارم ...
 
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند
 
و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
 

 
من باور دارم ...
 
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
 
توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم
 
تغيير يابد.
 

 
من باور دارم ...
 
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند
 
براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
 


+ تاریخ دوشنبه 16 آذر1388 | ساعت23:37 | نویسنده افسون |


»بيجن« داشت واسه» منيجه« ميمرد
»منيجه« داشت واسه» بيجن« ميمرد
بيجن رفت درو پيش كرد
منيجه رفت چفت درو انداخت
بيجن يه چوق ! كرد تو چفت
منيجه» پشت شيشه يي« ها رو كشيد
بيجن رفت بالاي اطاق
منيجه رفت پايين اطاق
بيجن گره » كره وات« شو شل كرد
منيجه زيپ پيرهن شو وا كرد
بيجن كت وشلوارچيني شو در آورد زد گل ميخ
منيجه پيرهن تايلند يشو درآورد انداخت رو دسته تخت
بيجن پيرهن آهاري شو ازسرش در آورد انداخت رو صندلي
منيجه زيرپوش صورتي شو از پاش در آورد انداخت رو ميز
بيجن طرف چپ تخت نشست ، تخت گفت : تق
منيجه طرف راست تخت نشست ، تخت گفت : توق
بيجن كفش نيم مني شو در آورد انداخت تو درگاهي
منيجه كفش پاشنه بلند شو در آورد انداخت زير تخت
بيجن جوراب كثيفش رو در آورد انداخت سينه ديفال
منيجه جوراب در رفته شو در آورد انداخت رو پا تختي
بيجن طرف چپ تخت نشست با هيكل پشمالو
منيجه طرف راست تخت نشست با شكم نفخي
بيجن ازطرف چپ وارد تختخواب شد
منيجه ازطرف راست وارد تختخواب شد
بيجن دست نخراشيده شودراز كردچراغ اطاق رو خاموش كرد
منيجه دست بلورشو درازكرد چراغ قرمز رو روشن كرد
بيجن يطرف راست چرخيد
منيجه بطرف چپ چرخيد
ولي .....
بيجن تومسافرخونه» پتل پورت« بود
منيجه تو بالاخونه » ابرقو«

پيوسته دلتان شاد و لبتان خندان باد

+ تاریخ سه شنبه 3 آذر1388 | ساعت23:42 | نویسنده افسون |


اولین سوال هردامادی بعد از بله گفتن عروس چیست ؟! ممکن است شما بگویید " خوب می تواند هرچیزی باشد .
ممکن است بگوید کجا دوست داری مسافرت ببرمت؟ جشن عقدمون خوب بود ؟ چی می خوای برات بخرم؟ برای خوشبختیمون میشه باهم صادق باشیم؟ زیرلفظیت باکلاسه؟ اون خانمه عمه ته ؟ پشیمون نیستی ؟........" شما حق دارید .
 
ممکن است هرچیزی بپرسند اما من چیز دیگری می بینم. تقریبا ۶۰ درصد ( البته برآورد احتمالیست) داماد ها سوال مشابهی می پرسند. چه سوالی ؟!
خیلی ساده است.
چون بعد از بله عروس ، از داماد می پرسم که آیا وکیلم تا دوشیزه خانم... را بر صداق... به عقدشما در آورم؟!
از آنجا که قبلا وکالت گرفتن از داماد به این شکل معمول نبوده و در فیلم ها هم فقط وکالت گرفتن از عروس را نشان می دهند ، بسیاری از داماد ها یواشکی از سر استیصال و کم آگاهی از عروس می پرسند که (( اول بار باید بله بگم ؟!.)) و یک بله ریز هم ، عروس می گوید تا خیال داماد راحت شود که بحث گل و گلاب آوردنی درکار نیست و بعد داماد با عزم راسخ و اول بار "بله" می گوید.
 
تجربه یک عاقد : بسیاری از دامادها ، قندساب ها ، تورگیرها و حضار نمی دانند که از داماد هم باید وکالت گرفته شود.

+ تاریخ پنجشنبه 14 آبان1388 | ساعت13:55 | نویسنده افسون |